|
|
ترانه ی مادری - بازگشت دوباره |
![]() |
![]() |
![]() |
به وبلاگ پروانه اي من خوش آمديد. | |
|
بازگشت دوباره
سلام من برگشتم دوباره اومدم یعنی اینکه نمردم البته ببخشید که دیر اپ کردم دیگه گرفتاریها ریخته سرمون اصلا فرصت سر خاروندن نداریم مخصوصا که نزدیک عید ما هم که همه کاره ایم واسه همه خریدا نظر نظر خودمه راستی خبر دیگه ای هم که دارم اینه که قراره 4/1/88ساعت20:15شبکه سهفیلم پسر ها سرباز بدنیا نمی ایند رومی ذاره که توش سیاوش هم هست و این خیلی عالیه من که جایی نمیرم میمونم خونه هم خودشو می بینم هم تکرارشو حالا هم می خوام به خاطره دیر اپ شدن چند تا اهنگ توپ بذارم که ایندفعه فقط میشه انلاین چون ما فعلا اینترنت پرسرعتمون (فارسی را پاس بداریم)خرابه تا باز درستش کنیم اصلا بذاریم وقتی درست شد همه کارارو فعلا عید نوروز رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی داشته باشید البته چندتا جک که میتونم بذارم براتون *********************** به غضنفر ميگن شنيديم آدم شدي! غضنفر ميگه: نامردا شايعه كردن! ************** غضنفر با ذوق به دوستش ميگه : بالاخره بعد از 2 سال اين پازل رو حلش کردم! دوستش ميگه 2 سال زياد نيست؟ لره ميگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال ! ************** غضنفر دكمه اي پيدا كرد و برد پيش خياط. - آقا ميخوام براي اين دكمه يك كت بدوزيد!!! **************
*************** تركه ادعای پیغمبری میكنه . بهش میگن خوب كتابت كو ؟ میگه ، فعلا جزوه میگم بنویسید تا بعد ...!!! *************** حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه. ولی خدایی یه چیزی میگم بین خودمون بمونه من طی تجربیات بسیار قلبا یقین پیدا کردم که واقعا رشتیا بی غیرتن اصفهانیا خسیسن و همه ی صفات دیگه البته دیگه حالا هرکی تو وبلاگ من بیاد این چیزا شامل حالش نمیشه اگه نظر بده که میشه انسانی لرد با غیرت عاقل فهمیده و ... دیگه خلاصه خودتون بهتر می دونید بازم میگم نظر یادتون نره بای بای سال خوبی داشته باشید ولی تو ادامه مطلب داستان واقعی و جالب که خودم تجربه کردم رو تعریف میکنم و طرز ساخت وبلاگم برای یه انسان ناشناس که درخواست کرده بود مینویسم ولی اگه نمیرین ادامه مطلب بای
خوب اول از همه طرز ساخت وبلاگ اقا کاری نداره کافیه تو سرچ باکس بنویسید www.blogfa.com یا بجای بلاگفا اگه میخواید مثلا جوان بلاگ یا هر چیزی می رین تو صفحه اصلیش بعد ایجاد وبلاگ جدید رو میزنید بعد فرمشو پر میکنید تموم حالا میریم سراغ داستان اقا ما همراه خاله خودمون و به اتفاق خانواده رفته بودیم عید دیدنی خونه داییم اونجا میزاشون یه جوری بود که یه شیشه جدا روش داشت داییم دوتا از همین میزا داشت یکیشون شیشش شکسته بود توسط پسر داییم البته کوچیکه ها یک بنده خدایی تو فامیلمون اونجا بودن پاشون درد میکرد میز بدون شیشه جلوش بود اقا این یارو کل میزو از این سر اتاق با اعمال شاقه داشت می برد با اون میز دیگه جا به جا کنه داییم اومد گفت اقای فلان چرا اینکارو میکنی اونوقت شیشه رو برداشت گذاشت رو میز جلوی این بنده خدا!!!!!!!!!!!!!ا +Powerd By: JavanBlog.Com+ |
|